مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

85

زينت المجالس ( فارسى )

بر روى خلايق گشوده دروب جور و اعتساف مسدود گردانيد آورده‌اند كه شاپور در ايام سلطنت اردشير به شكار رفته بود در اثناى صيد از سپاه دور افتاد تشنه شد مقارن به خانه شبانى رسيده آب طلبيد اتفاقا دختر مهرك كه يكى از ملوك طوايف بود و از بيم شمشير اردشير پناه به آن شبان برده بود قدحى آب بشاپور داد و شاپور در شكل شمايل و لطف جمال آنجميله متحير مانده او را به خانه آورد و آندلير خورشيد رخسار مدتى شاپور را پيش خود نمىگذاشت چه آندلبند بغايت زورمند بود روزى شاپور از سبب امتناع آن سؤال نمود دختر گفت من از نسل ملوك طوايفم و از اردشير بدينجهة خايفم شاپور عهد كرد كه صورت تزويج او را بر آئينهء ضمير اردشير جلوه‌گر نگرداند و بعد از آن اجتماع ميان ايشان روى نمود و از آن دختر پسرى متولد شد و بهرمز موسوم گرديد و تولد شاهزاده مدتى از اردشير مخفى بود تا روزى اردشير بىخبر به خانه پسر درآمده هرمز دلش به او ميل نمود پرسيد كه ابن كيستى هرمز گفت پسر پسر تو شاپور ؛ و اردشير او را در كنار گرفته شاپور را طلبيده از حقيقت آنحال سؤال نمود شاپور قضيه تزويج دختر مهرك را تقرير كرد ؛ اردشير گفت الحمد للّه كه خاطر من از دغدغهء سخن منجمان فارغ گرديد كه مىگفتند ملك ايران بيكى از فرزندان مهرك انتقال خواهد يافت بالجمله شاپور هرمز را در ايام سلطنت خود حاكم سيستان و خراسان ساخته بود و بعضى از غمازان او را نزد پدر سعايت كردند كه هواى مخالفت دارد و هرمز از اين قضيه اطلاع يافته دست خود را بريده نزد پدر ارسال داشت چه در آنزمان معيوبانرا بسلطنت موسوم نميساختند و چون اين تحفه بشاپور رسيده تاسف بسيار خورده بهرمز پيغام داد كه اگر فى المثل اعضاى خود را ريزه‌ريزه كنى كه من جز تو كسى را وليعهد نخواهم ساخت و بعد از پدر هرمز امر سلطنت را ضبط كرده رسوم عدل و انصاف نهاد و شيوهء جور و اعتساف برانداخت اما مدت سلطنت او زياده بر يكسال نبود ذكر سلطنت بهرام بن هرمز مردى باوقار و سكون بود رسوم نيكو نهاده بدعتها برانداخت و خروج مانى نقاش در زمان او بود مقدسى آورده كه دين الحاد موضوع مانى است و هر بيدينى كه دست در آنزده آن را نامى نهاده و ملاحده در اصل آن دين فاسد تغييرات كرده به چند شعبه منشعب ساختند حروفى نقطوى و تناسخى و غير ذلك مدت سلطنت بهرام سه سال و سه ماه بود ذكر بهرام بن بهرام بهرام بن هرمز بجهة تعلق كه به فرزند خود داشت او را بهرام نام كرد و بهرام ثانى در مبدء حال بظلم مايل